داستان مدارای دستان تو با اندک رد اندوهناک نگاه من
قضاوت تغزلی ست گلگون به سطرهای بودنم
نشسته ام به غزلخوانی قلبی از آن تو،
از آنهمه دور که فریاد میکند مرا به زیستنی سزاوارِ سرودن
در سرزمینی
که سنگ بر برگ
و خنج بر زخم
و دار بر درخت
سرآغاز حماسه ای محشر است.
.
.
.
مادام بلانش