/
مث دیدن یه فیل تو تاریکی

 

 

 

کوله ام را انداختم کولم

گرز های اهنینم را چاق کردم توی پاهام

سربالایی خیابان را گرفتم

تا رسیدم حوالی سالیان دور از خانه ی دزاشیب

عریانی مرسوم درخت های این وقت سال

و بارانی که پر های کلاه بارانی ام را خیس کرده بود

همه اش میشد

بدون تو زیستن در این خیابان

شعری

که شاعرش را

در خیابان و باد و راه گم کرده

+  نهم اسفند ۱۴۰۰    بلانش  |