/
مث دیدن یه فیل تو تاریکی

🪽

صدا میتواند تمام یا بخشی از هویت یک اثر باشد.

صدایی ریشه در شرجی نسیم برآمده از دریاهای جنوب، به خوش آواییِ آرامِ موج های پی در پی، هربار به ساعت شروع کلاسم در من جاری بود.

در حدود تابستانی ِ هر کلامی که در صدف های گوشم؛ گرم و تازه گم میشد، با خودم فکر میکردم صاحب این صدا حتمن از قشنگی چیزی کم ندارد. ندیده از همان روزهای اول باهم دوست شدیم. من او را بدون تصویر و اینطوری میشناسم. وقتی از پریسا حرف میزنم از چه کسی میگویم ؟

در تمام سادگی ، فریبنده و جذاب.

با اینکه تا بدین لحظه همچنان ندیدمش اما در ابدیت جهانی از حنجره ی آدمها، برای من ماندگار و درخشان و شفاف است.

از آن دست ادمهایی که میشود ساعت ها در کافه فرانسه بنشینی و از پشت شیشه، باران ریز ریز خیابان انقلاب را با او تماشا کنی و قهوه ات را هم بزنی و جرعه جرعه سر بکشی و در باره ی هنر و زندگی و فرداهای دور و نیامده همکلام شوی.

میشود هروقت که زنگ بزند یا پیام بدهد در دسترس باشم. وقتی از صحت و سلامت رفاقت میگویم دقیقا از پریسا و امثالهم حرف میزنم.

کتابخوان قهاری ست که خیلی خوب هنر را میفهمد و میداند. نقاش خوبی هم باید باشد لابد. به ایتالیایی مسلط است با اینحال انگلیسی اش بپای من نمیرسد اما قرار است چِلّی را بترکاند و با مدرکش برود در دانشگاه سیه نا درس بخواند و همانجا ماندگار شود و بیزینس خودش را داشته باشد . پریسا هم مثل من یک کوه رویا دارد.

من ادم های رویا پرور را دوست دارم. پریسا هم پری کوچک دریاهای دور رویاهای بی کرانه است .

حالا مدتهاست که کلاس ایتالیایی امان تمام شده، اما دوستی ما بسان ریشه های نارون پا برجاست.

جانت جور رفیقم.

+  یکم مرداد ۱۴۰۲    بلانش  |