من در صفحه ی شخصی اینستاگرامم تعدادی از پزشکان زن را دنبال میکنم که هرروز دستاوردهای موفقیت امیزشان در پروسه بارداری زنان نابارور را فاتحانه در صفحه هایشان با شکلک های قلب و گل و بوسه استوری میکنند و در یک فضای رقابتی از انتشار اسناد و مدارک پزشکی بیماران بگیر تا تصاویر نشان دو خط بی بی چک ها و دلنوشته ها و تقدیر و تشکرها برای پزشک مربوطه هیچ ابایی ندارند و پیرو یک الگوی مشابه و تجاری هستند.
خانم دکتر لاهوتی استوری میگذارد در کنار یک رودخانه و جای خوش آب و هوا گیس هایش در باد میرقصد و فریاد میزند که امسال حتما مامان میشوید.
غیر منصفانه هم باشد یک واقعیت محض است که اغلب اعتقاد مخاطبان این بزرگواران، بر اساس قراردهای اجتماعی ، کارکرد اصلی زن را فرزندآوری و فرزندآوری بیشتر میدانند مطمئنا برای چنین انرژی هایی غش و ضعف میروند و عزمشان را برای دریافت داروها و پروسه های پیچیده درمانی راسخ میکنند که ازغافله سایر مادران عقب نمانند.
آنچه من در مراجعه به جامعه ی پزشکی زنان و زایمان و نازایی متوجه شدم، کلیشه هایی ست که پزشکان زن در جهان اول ترین و یا جهان آخر ترین جوامع از زنان نابارور انتظار دارند بدون آنکه در ابتدا زحمت کند و کاو در روحیات و خواست و اراده ی شخصی آنان را به خود دهند یا گوشی شنوا برای شخصی ترین خواسته های آنان باشند.
سوال این است :
اگر کسی با وجود سلامت روحی و جسمی تمایلی به مادرشدن نداشته باشد آیا بازهم وجود او بعنوان یک زن نه یک انسان ارزشمند است؟ یا او یک دیوانه یا بیمار روانی ست؟
آیا ارزشمندی یک زن الزاما به مادرشدن او و تعداد بارداری های موفقش است؟
آیا اساسا غریزه ی مادری ذاتی؟ واگر زنی بطور غریزی این میل را در خود نیافت الزاما از اختلال یا عارضه ای خاص روانی رنج میبرد؟
تا چه میزان موفقیت در مادرشدن یک زن بعنوان یک پزشک برایتان اهمیت دارد ؟ حتا اگر شخص مورد نظر به جبر محیط و یا خانواده و خلاف خواست و اراده ی شخصی خود برای اقدام به بارداری نزد شما مراجعه کرده باشد؟
پرسش هایی که هیچگاه جامعه ی پزشکی در حوزه ی زنان را جز با پاسخ های از پیش تعیین شده به چالش نمیکشد.