کاش راهبه ای بودم
به صومعه ای پنهان
در سایه ی افراها
گذشته از خورشید
برآمده از آتش بار شعله های درد
چکیده در اقرار غرای جامه های شرم
این،
دور ترین خیال من است
کاش راهبه ای بودم ....
RSS